ارتباط مؤثر

چند وقتی بود که پکیج خونمون خراب شده بود و هر چی تعمیرکار می آوردیم درست نمی شد. من دیگه ازش قطع امید کرده بودم و تصمیم داشتم که پکیج نو بخرم. یه روز یکی از دوستام که در جریان بود باهام تماس گرفت و تلفن یه تعمیرکار جدید رو بهم داد و کلی ازش تعریف کرد من که اصلا” امیدی به درست شدنش نداشتم گفتم ممنون ، دیگه از تعمیرش منصرف شدم ولی دوستم اصرار داشت که این با بقیه فرق می کنه خلاصه از اون اصرار و از من مقاومت…تا این که من با بی میلی با آقای تعمیرکار تماس گرفتم و روز موعود فرا رسید……

ساعت 6 بعداز ظهر باهاش قرار داشتم من از سر کار رسیدم خونه و اونم سریع رسیدجای پکیج رو با بی میلی  بهش نشون دادم و خودم سرمو کردم توگوشیم، پیش خودم گفتم الان یه ذره باهاش ور میره کاری از دستش بر نمیاد و میره…..و

بعد از چند دقیقه خیلی خوشرو بهم گفت:آقا شما بانکی هستید؟ گفتم نه آقا بانک کجا بود؟ گفت آخه با کت شلوار و شق و رق از سر کار اومدی گفتم حتما” بانکی هستی، یه وام خوب ازت بگیرم گفتم نه آقا من تو شرکت پخش دارو کار می کنم گفت ااااااا چه بهتر آقا تورو خدا دو تا واکسن برای ما بذار کنار ما دونفریم به کسی نمیگیم ، یه لبخند زدم گفتم  والا ما خودمونم دستمون به واکسن نرسیده هنوز….وسط این حرفا بودیم که دیدم صدای روشن شدن پکیج اومد تعجب کردم با خودم گفتم مثل اینکه واقعا” وارده ها ..یک کمی امیدوار شدم گفتم آقا فشار آب حمام خیلی کمه. از خانمم یه سیم ظرفشویی گرفت و رفت تو حمام و شروع کرد به شستن سوراخهای دوش و از بین بردن جرمها. آب رو باز کرد گفت آقا خوب شد من و خانمم داشتیم پچ پچ میکردیم که با خنده گفت آقا دست به یکی نکنین حالا بگین ولش کن به روی خودمون نمیاریم که فشار آب خوب شده پررو میشه . گفتم نه آقا اتفاقا” داشتیم می گفتیم چقد فشار خوب شد چرا به ذهن خودمون نرسیده بود با سیم بشوریمش . من که دیگه اعتمادم بهش جلب شده بود گفتم آقا این رادیاتورمونم آب میده .گفت آقا تورو خدا دما رو از پکیج تنظیم کنید اصلا” پیچ های رادیاتور رو باز و بسته نکنید . خانمم گفت هیچ کس به پبچ ها دست نمیزنه فقط بابک میاد اینجا میشینه گرمش میشه پیچش رو میبنده . آقای تعمیرکار گفت بابک فامیل خانمتونه؟؟؟؟ محکم بزنید رو دستش، یا عکس منو بذارید روی رادیاتور هر موقع خواست دست بزنه عکس منو ببینه بترسه … هممون زدیم زیر خنده و.خلاصه تعمیرات یه دو ساعتی طول کشید …..

آخر کار گفتم آقا ممنون خیلی زحمت کشیدید چقدر تقدیم کنم ؟ گفت الان هیچی من هاج و واج مونده بودم …

گفتم نه آقا این چه حرفیه خیلی لطف کردید من فکر نمیکردم این پکیج هیچوقت درست بشه.گفت حالا شما یک هفته ازش کاملا” استفاده استفاده کنید اگر راضی بودید بعد پرداخت کنید .

القصه کلی با هم دوست شدیم و تلفن دادیم و تلفن گرفتیم و من از اون روز به بعد این آقا رو به همه آشناهایی که پکیج دارن معرفی می کنم.به عنوان یک تعمیرکار کار بلد و کار دان .به این برخورد میگن، برقراری ارتباط مؤثر، یعنی انقدر به شرایط و الگوهای رفتاری مسلط باشی که بتونی خیلی خوب تو هر شرایطی حتی با وجود جو نامساعد، ارتباط مؤثر برقرار کنی و جو رو به سمت پیشرفت و جلو بردن کار پیش ببری ….

این داستان نمونه ای کامل از بکار گیری ارتباط مؤثر با توجه به شناخت مدل های رفتاری است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *